سلام

سلام به همه شما دوستان و همراهان صبور و دوست داشتنی
و خوش امد میگم به شما که با تمام وجودم دوستتون دارم
و براتون ارزوی ارامش میکنم


بازیچه دست هیچ کس نشیم ................









زندگی یعنی تکاپو،زندگی یعنی هیاهو،زندگی یعنی
شب نو،روز نو، اندیشه ای نو،زندگی یعنی ...........
وقتی این مطلب رو میخونم نیرو انرژی عجیبی میگیرم اعتماد به نفسم بالا میره و
یقین دارم که میتونم با تمام سختیها و مشکلات زندگی با تمام قوا روبرو بشم و
حتم دارم که میبرم چون خودمو با همه ی هستی عالم دست در دست هم میبینم
نه جدای از او و بدور از او
میخوام امروز با دوستانی هم صحبت بشم که روزی روزگاری دلشونو جایی
جا گذاشتن و امروز به هر دلیلی نتونستن به عشقشون برسن
و فکر میکنن که حالا که نتونستن به خواستشون و یا عشقشون برسن پس دیگه
همه چیز تموم شده و دنیا به اخر رسیده و تمام هستی رو زیر سوال میبرن که
چرا نشد ،چرا به هم نرسیدن ، چرا خدا صداشونو نمیشنوه ، چرا دعاهاشون
مستجاب نمیشه و خیلی چرا های دیگه
باید بگم الان میخوام این موضوع مهم رو از بعد عاطفی و
شخصی مورد بحث و گفتگو قرار بدم









وقتی بعضی از این دوستان رو میبینم بخدا قسم دلم میگیره بابا گریم میگیره
دست خودم نیست بی اختیار با خنده هاشون میخندم با گریه هاشون میگریم
و با سکوتشون منم یه جای خلوت پیدا میکنم و با خودم میگم خدایا این انصاف نیست
خدایا خدایی کن و افسار دلمونو خودت به دست بگیر نگذار به
دست بی انصافا و بی مروتا بیفته










از خدا میخوام هیچ کس رو تو مسیر عشق قرار نده البته منظور من عشقای
امروزیه ( بازم نه همه ی عاشقا) شما بهتر میدونید منظور من چیه
(همون عاشقایی که هوس بازن نه عاشق ) جز کسانی که قسمتشون اینه که به
هم برسن و وقتی که این همهرنج و عذاب و دوری و فراق رو تحمل میکنن
لا اقل به پایانی خوش رقم بخوره
ولی حقیقت اینکه در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
هیچ کدوم از ما نمیدونیم که چی در انتظارمونه
ولی اینو میدونیم که باید مواظب نفسمون باشیم حداقل از این به بعد سعی کنیم
هوشیارتر و زیرکانه تر عمل کنیم تا بازیچه دست کسایی که هوس باز و
شهوت پرستن و عشق رو که پاک ترین کلمه ومقدسترین واژه هست رو به
بازی گرفتن و اصلا نمیخوان بفهمن که دارن چه کار میکنن و فقط و
فقط خودشونو میبینن و نیازهای خودشونو نشیم
این طور ادما نه وابستگی حالیشون میشه نه معنای واقعی عشق رو میفهمن و
هوشیار باشیم که فقط ما این وسط داغون میشیم وعمرمون و سرمایه زندگیمون که
جوونیمون هست به هدرمیره و تا چشم باز میکنیم میبینیم چند سال گذشته و ما ..............
دوستان وعزیزان بهتر نیست ازاین به بعد افسارنفسمونو به دست عقلمون بدیم نه
احساساتمون و تلاش کنیم که بنده عقلمون باشیم نه احساسمون
میدونم سخته ولی شدنیه و ارزششو داره
به خدا قسم این همه دل تنگی وافسردگی و نگرانی و
نا امیدی و ترس از اینده ....حقمون نیست
این بی انصافیه و به دور از عقل و منطقه وقتی میدونیم تو یه رابطه به
هیچ جایی نمیرسیم ومیدونیم که هیچ پایان خوشی رو در بر نداره ولی باز
اسرار بر ادامه ان داشته باشیم
بابا یه کم فکرکنیم ببینیم داریم با خودمون با روح و روانمون و با دل بیچاره
که اسیر دست ماست چه کار میکنیم
میدونید که هر اتفاقی در زندگیمون بیفته یه جورایی عوارض جانبی هم داره
از این بیخیالی بیاییم بیرون چون داریم ضربه ی سنگین و جبران ناپذیری رو به
...................
برید ادامه مطلب
ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
شبنم در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
|